طاها

طاها جان تا این لحظه 1 سال و 9 ماه و 4 روز سن دارد

واما فرهنگ لغت طاها گل پسر

این روبهت بگم که نفسم شما خیلی خوب وبهتر ازبقيه بچه ها کلمات رادرست ادا میکنی:مثلا کلمه (بده) راخیلی درست وکامل تکرار میکنی البته این کلمه رو از شش ماهگی یاد گرفتی واين بخاطر بازی هايي بود که باهم انجام ميدادیم ومن مدام میگفتم بده شما یاد گرفتی والان که ديگه خیلی خوب یاد گرفتی که اول شخصه وقتی يه چيزي میخوایم ميگي( بدم)واما بقیه کلماتی که همیشه تکرار میکنی:بابا،مامان،بده،بدم،ننه،دایی،دادایعنی داداشی،دده یعنی آجی که این دده مدام ورد زبونت وبيشتر اوقات هم.به من ميگي جای مامان دده،وقتی يه چيزي ازت میپرسم میخوایم بايه لحن خیلی قشنگ ميگي (ها)واگه نخوای هم ميگ‏‪ی (نه) خلاصه خیلی عاقلی نفسم وراستیییی اولین کلمه ای که گفتی هم بابا بوددرست


تاریخ : 09 خرداد 1396 - 06:01 | توسط : فاطیما | بازدید : 23 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

پسر زرنگی دااااارم

اول از همه بهت بگم پسر گلم از اونجايي که هوش واستعدادخیلی خوبی داری خیلی جلوتر از تمام هم سن هات هستی،منظورم از همسن هات دوستانی هستن که شما واونا باهم تو يه سال متولد شدين مثل نازيلا،مهدی،الیکا، هم اینکه زودتر حرف زدی وهم زودتر ازهمه اينا راه رفتی، و...خلاصه چشم حسود کور شما خیلی باهوشی فدات بشم واینکه خیلی خیلی خودت رو تو دل همه جا میکنی همه دوست دارن يه عالمه واینم برات بگم يه رابطه اجتماعی خیلی فوق العاده ای نسبت به بقیه داری آخه من کمتر بچه ای راديدم اينقد رابطه اجتماعی خوبی داشته باشه مخصوصا نسبت به بچه های کوچیک تقریبا هم سن خودتوخلاصه هرکسی هم دراولین برخورد بهت ميگه پسر خوش اخلاقی دارين، عزیزدلم امیدوارم این خصلت های خوب هميشه باهات همراه باشن که مطمئنم همينجور هست مثل بابا عزت خوش اخلاق وقلب مهربانی داشته باشی دوستووووووووووون دارم 


تاریخ : 09 خرداد 1396 - 05:45 | توسط : فاطیما | بازدید : 27 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

تولد یکسالگی نفسم

پسر عزیزم درست 30 فروردین ماه تولد یکسالگی شماست تولدتتتتتتتتتتتتتتت مباااااااااااااااااااارک عزیزم شاید الان توی دلت بگي عجب بابا مامان بیخیالش که اولین تولد یکسالگی رابرام جشن نگرفتنولی باید بدوني عزیزوم که مامان وبابا خیلی برای تولد یکسالگی برنامه داشتن ميخواستيم برات يه جشن درست وحسابییی بگیریم اما بخاطر مرگ عمو حجت ديگه نشد انشاله تولد دو سالگی پسرگلم، خلاصه جونم برات بگه پسر گلم که از وقتی پا تو یک سال گذاشتی چقد شیرین وخواستنی تر شدی هرروز از خدا دعامیکنم که تورو ازمون نگيره آخه همه دلخوشی من وبابا  هستی عزیزم  خلاصه جونم برات بگه که خیلی وقته که ديگه راه میری ومراوده مستقل شدی کلی کلمات تازه یاد گرفتی که برات مینویسم بعد الان ديگه داره کم کم خوابم ميگيره عزیزم عاشششششششششقتم 


تاریخ : 08 خرداد 1396 - 05:02 | توسط : فاطیما | بازدید : 21 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

سلام پسرکم

طاهای  عزیزم ببخشید که اینقدردیر به دیربه وبلاگت سرزمینم دوتا دلیل داره یکی اینکه این روزا خیلی درگیرم ودليل دوم اینکه شما گل پسر ماشاله شيطون شدی وهمش وقتم با شیطنت های شما میگذره ولی از حالا قول ميدم تمام خاطرات قشنگت رو لحظه به لحظه برات بنويسم تا وقتی بزرگ وبزرگتر که شدی بخونی ولذت ببری دوووووووست داااااااااااااااااارم نفسم


تاریخ : 08 خرداد 1396 - 04:55 | توسط : فاطیما | بازدید : 23 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

تسلیت پسر عزیزم

خدایا برعموحجت رحمت بفرست وبیامرزش پسرم بابایی داره الان سخت ترین شرایط رومیگذرونه باهمدیگه براش دعا کنیم که خدا بهش صبر بده که بتونه مرگ عمو راتحمل کنه همچنین به زن عمو، بابایی،مامان جون، عمونوشاوعمه ها خدا به همشون صبر بده 


تاریخ : 16 بهمن 1395 - 21:32 | توسط : فاطیما | بازدید : 47 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

نه ماهگی گل پسرم

سلام پسرقشنگم نه ماهگیت مبارک ببخشید که دیر بهت تبریک گفتم آخه مامان جان این مدت که نيومدم يه اتفاق خیلی خیلی بد برامون افتاد که از حالا این مدت رو مفصل برات مینویسم مینویسم که زمانه همیشه يه جور نمیچرخه مینویسم که بدوني وتوذهنت بسپاری که توی این دنیا همیشه آدم شاد شادنیست يه روزی میادکه غم دنیامیادسراغمون خلاصهواتفاق بد اينه که عموی عزيزت عموحجت دوماه پیش بخاطر گاز گرفتگی ازپیشمون رفت پیش خدای مهربون 


تاریخ : 16 بهمن 1395 - 21:16 | توسط : فاطیما | بازدید : 60 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

دوماهگی طاها گل پسر


تاریخ : 14 آذر 1395 - 05:56 | توسط : فاطیما | بازدید : 76 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

پسرم کلی کارهای جدید یاد گرفته

پسر گلم درست اول چهار ماهگی بودی که قل خوردن را شروع کردی پنج ماهه شدی عقب عقب میرفتی واول شش ماهگی چار دست وپارفتن رو یاد گرفتی اولش میپریدی مثل خرگوش اما هفت ماهه ديگه کامل چهاردست وپا رفتی  کلی تلاش برای سرپا ایستادن وراه رفتن داری کلی از دوستات جلو هستی یعنی بچه هايي که باهم هم سن هستین مثل الیکا دختر عمو یا مهدی پسر عمو یا نازيلا دختر عمه از همه اينا خیلی زودتر یاد گرفتی حتی بعضی هاشون ازشما بزرگترن ولی شما ماشالا زبروزرنگی مامان جان وخلاصه اینم بگم درست شش ماه شما تمام شده بوده همون روز شش ماهگی اسم بابا صدا کردی اگر بدوني بابا ازاين که پسر کوچولوش داره صداش میکنه چقدر خوشحال بود از خوشحالی به همه تلفن زد گفت که طاها کوچولو گفت بابا ومن اون لحظه خداروشکر کردم که بابایی این قدر خوشحال الانم که روزی صد بار اسم بابا روصدامیکنی حتی وقتی گریه میکنی بعضی وقتا ميگي مامان بیشتر ميگي بابا 


تاریخ : 14 آذر 1395 - 05:34 | توسط : فاطیما | بازدید : 65 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

پسره خوش قدمم

پسرم بعد از تولد شما اتفاق های خوب برای من وبابا زیاد افتاد بهتره بگم که قدم مبارکی داشتی مهمترین اتفاق خوب که خیلی خوشحالمون کرد خونه خریدن بود من که همی دوست داشتم وقتی به دنیا میای اتاق جدا برا خودت داشته باشی اتاقت رو تزیین کنیم ولی فکر نمیکردم به این زودي خونه دار بشيم توی این اوضاع گرونی اما خدا خیلی مهربونه مامان جان خدا دوست نداشت که به شما زیاد سخت بگذره وکمک کرد تا زودي خونه دار شدیم و سه ماه بعد تولدت رفتی توی اتاق خودت روزی هزار مرتبه خداروشکر میکنم که اینقدر به مالطف ومحبت داشته خدایا شکرررررررررودیگه از اتفاق های خوب عروسی دایی مصطفی بود که شما چهار ماهتون بودهوخلاصه
تاریخ : 11 آذر 1395 - 05:16 | توسط : فاطیما | بازدید : 57 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید